از این فکر که دیگه توو اون خونه ظرف نمیشورم، برام چای دم نمیشه، غذا نمیخوریم، فیلم نمیبینیم، و رو اون کاناپه یِ لعنتی نمیشینیم سلفی بگیریم و دیگه رویِ تخت دراز نمیکشم بلند بلند شاهنامه بخونم، یا وقتی نشستی با دوست ِ ـت فیلم تکراری میبینی کتابام ُ توو خونه َـت نگاه کنم و ذوق کنم... از فکرِ اینکه شب ـا بیدار نمیشم زُل بزنم بهت، بگی: "برو آب بیار برام و بگیر بخواب گربه" از فکرِ اینکه دیگه اون خونه، اون پارکینگ، اون آسانسوری که همیشه یِ همیشه شاهدِ بوسه هامون بوده، اون پارکِ کوچیکِ رو ب رویی، همسایه هایِ مزخرف، آشپزخونه های شهر، پارک خورشید و هیچ کدومِ اونا دیگه تکرار نمیشه.. از فکر اینکه دیگه توو خونه راه نمیرم هدیه هایی که برات خریدم ُ همه جاش ببینم.. دیگه توو ترمینال نمیای دنبال َـم یا نمی ـرسونیم تا جلوی همه لب ـایِ قشنگ ِ ـت ُ ببوسم.. از فکر اینکه تکرار نمیشه دستات... دیوونه میشم :(( دیوونه میشم :((((((((((((((
و نمیخوام و نمیتونم با کس دیگه ای تکرارش کنم
چطور توو زیرسیگاری ای که برات خریدم سیگار خاموش میکنی و یادت نمیاد بهت گفتم: "فکر کن این زبونِ منه! سیگار کشیدنت من ُ میسوزونه"
یادگاریام ُ دور میندازی؟
مجسمه ای که رو ب رویِ تخت ِ ـته.. تختی که عاشق ِ ـش بودم.. که می ـگفتم: "هیچ کَس روش نخوابه"
قابِ عکسی که عکسِ فارغ التحصیلی ـت تووشه...
اون شاسی ای که روش نوشته " تو تا زنده ای در برابرِ کسی که اهلی کرده ای مسئولی " و با هم زدیم ِ ـش به دیوارِ خونه َـت... یعنی بهش فکر نکردی؟.. فکر نکردی حرف َـم پشتشه؟!
کتاب ـایی که برات خریدم...
هه....
وقتی یه دوست دخترِ دیگه داشته باشی
کیفِ پولی که اون برات خریده رو میذاری توو جیب ِ ـت و کیفِ من ُ میندازی توو کِشو و چند وقت بعد دور...
یه دخترِ دیگه اونجا میشینه باهات مشروب میخوره
شاید سیگارم دوست داشت
و مثل من دماغ ِ ـش ُ جمع نکرد
جالبه که همیشه میگفتی من هیچوقت با هیچ دختری کات نکردم
خودشون رفتن
ازدواج کردن
و...
کاش میدونستم چی شد که این افتخارِ "اولین رها شده" نصیبِ من شد
کم بودم برات؟!
اون همه عشق... کم بود برات؟
انقدر ساده بود سیر شدن از دل َـم؟
انقدر ساده گذشتی که چی؟!
هاخ...
درد دارم مَرد
درد داره جونم
درد داره همه وجودم
برچسب:
نویسنده: بهنام رستمی