مـن زنِ دیـوانـه ای هستـم
و پـاییـــز
دیـوانـه ـتـرم کـرده
و رفتـنِ تـو...!
رفتـن؟
چـه فعـلِ احمقـانـه یِ خنـده داری
نمـی ـشنـاسـی ام مگـر؟
دیـوانـه ـگـان را چـه بـه ایـن حـرف ـها
یـادت رفتـه؟
مـن گفتـه بـودم پـاییـز فصـلِ سـاده ای ـسـت
بـرایِ مـن نـه عشقـی داشتـه و لـرزیدنِ دلـی
و نـه از دسـت دادنـی
گـذاشتـی رفتـی کـه چـه را ثـابـت کنـی؟
کـه پـاییـز فصلِ خاصی ـست؟
کـه بـایـد از دسـت داد؟
کـه مـی ـشـود احسـانِ تـابستـان را تبـدیـل بـه زجـر و بـدیِ پـاییـز کـرد؟
احمـق!
مـن بـا خیـالِ تـو هـم عـاشقـی مـی ـکنـم
بـا رفتـن َـت هـم عشـق ـبـازی
گمـان کـرده ای فریبـایـی بـه همیـن سـادگـی ـهاسـت؟
هنـوز مـانـده بشنـاسـی ـاَم بـامنطـق!
مـن دیـوانـه یِ رفتـن َـت هـم می ـشـوم...
مـن دیـوانـه یِ نبـودن َـت شـده ـاَم!
برچسب:
نویسنده: بهنام رستمی