نیـشتر به قلبِ من زده خاطرات...
-
تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 0:36
از این فکر که دیگه توو اون خونه ظرف نمیشورم، برام چای دم نمیشه، غذا نمیخوریم، فیلم نمیبینیم، و رو اون کاناپه یِ لعنتی نمیشینیم سلفی بگیریم و دیگه رویِ تخت دراز نمیکشم بلند بلند شاهنامه بخونم، یا وقتی نشستی با دوست ِ ـت فیلم تکراری میبینی کتابام ُ توو خونه َـت نگاه کنم و ذوق کنم... از فکرِ اینکه شب ـ
فریبِ عشق
-
تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 0:36
من هیچ ـوقت به کسی "دوست ِ ـت دارم" نمی ـگفتم.. شاید مهربون میشدم باهاش.. شاید نگاش میکردم هی.. شاید لج ـبازی میکردم باهاش (این بیشتر.. این زیاد).. هرکاری میکردم که نگم "دوستت دارم".. باهاش یعنی با خانوادم.. باهاش یعنی با دوستام.. باهاش یعنی با اون پسرِ فامیلمون که دوتا چشمِ درشتِ مشکی داشت و مژه ـ
کاش این نباشه
-
تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 0:36
امروز ناخواسته بهش فکر کردمبه اینکه چقدر تلاش کردمچقدر محدودیت ـام ُ دور زدماما بازم کافی نبودکافی نبود!این همه جنگ کافی نبود؟!به خاطرِ خودم جنگیدم نه کسِ دیگهاما... من داشتم خوب پیش میرفتم و... یهو...نمیدونم چطور بگممثلِ دویدن با سرعتِ بالاستکه یهو بگن بسه!و تو نتونی نگهش داری و چند مترِ دیگه بری
ای سراپا نقشِ نامی.. ای سراسر بی وفایی...
-
تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 0:36
xa0 اِی دو چشـمِ مسـتِ شهلاکه تو را دیده ـاَم هر روز و هر شب همه جا بعد از این نازِ تو دیگر نَکِشَم می ـکنم خود را زِ دامِ تو رها... - گوش کردن به ویگن... دیوونه کننده َـست... - باید اعتراف کنم این ـجا رو یادم رفته بود... اما باید ادامه داد بچسبـد بـہ : از ديگران, تکستِ ترانه